سلام من با یکی سه ساله تو رابطم خواستگاری اومدن الان کلا رابطمونبلاتکلیفه روزی که اومد خواستگاری چیزی در مورد مخالفت خانوادش به ازدواج نگفت اصلا تا اینکه رابطمون جدی شد یک سال همش درخواست رابطه جنسی داشت و میگفت اگه حاضر نیستی میرم با کسی دیگه من احمق خام حرفاش شدم و چون خودمم دوسش داشتم تن به رابطه دادم خانوادم هم نمیفهمن پدر ندارم خودمم و به مادر که وضع مالی مون اصلا خوب نیست بعد کار از کار گذشت مخالفتای خانوادش شروع شد تازه اینجا من فهمیدم که راضی نیستن من با وجود خیانتهای مکرر و مخالفت خانوادش بازم موندم الان بعد از سه سال میگه بیا تموم کنیم نمیتونم قید خانوادمو بزنم شما بگین من الان چیکار کنم منی که تو این رابطه هم صدمه روحی دیدم هم جسمی کلا نابود شدم چیکار کنم شکایت کنم نتیجه میده اصلا راهنماییم کنید لطفا
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا انقدرراحت میگید برای خودش ارزش قایل نبود ؟ وتقعا نمیترسید از بار منفی جمله تون ؟ این دختر فقط سادکی کرده ودل داده اعتماد کرده ، متاسفانه طرفش هفت خط بوده ، واگه خدایی هست بالا سر تقاص این دخترو میگیره ، چون ارزش قایل نبودن و دل دادن و اعتماد کردن اصلا هیچ ربطی ندارن به هم
اصلا کلا بفهمن من رابطه جنسی داشتم خیلی بد میشه کل شهر میفهمن شهرمون کوچیکه پیش ما اصلا صیغه هم نیست ...
رابطه کامل داشتی؟
فقط 12 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !
1
5
10
15
20
25
30
35
40
درخواست دوستی ندین لطفا! (کاربری دست دو تا دوسته)تیکر رسیدن به وزن هدف(نینی ندارم)خواستم از رنجش دوری بگویم،یادم آمد،،،،عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد.six months left🫠 تویی کامل منم ناقص،تویی خالص منم مخلص❤️🩹واکنش برخیا به اعیاد مذهبی:اینها اعیاد عرب ها هستن/اعیاد باستانی:حس و حالش نیست/اعیاد غربی:فرصت خوبیه برای شادی کردن🤡امام علی (ع) می فرمایند: "بزرگترین هدیه گذشت، بزرگترین سرمایه اعتماد به نفس و بزرگترین گناه ترس می باشد."
نخیرچنین چیزی نیستکم پیش میاد دختری اینکارو کنهمن اسی رو سرزنش نمیکنم چون اتفاقیه که افتاده اما نبای ...
تو میگی من چیکار کنم آبجی منم کسیو ندارم راهنماییم کنه واقعا ساده ام و گول سادگیمو خوردم فکر کردم همه مثل خودمن فکرشم نمیکردم کات کنیم خیلی جدی بود حتی به زور خانوادشو راضی کرده بوده اومدن خواستگاری به من نگفت که مخالفن که من بمونم باهاش