2777
2789

😑😑😑

یه دختر قوی که داره برا ایندش و خودش تلاش میکنه تا مستقل بشه.😆💫 من به آرزوهام قول رسیدن دادم من باید رویاهایی که دارم رو زندگی کنم!💪🏻امسال یعنی 1405 باید به هدفم برسم و مطمعنم که میرسم شک ندارم✌🏻🫡

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

بسم الله بگو میره

نه مرگ آنقدر ترسناک است، و نه زندگی آنقدر شیرین، که انسان برای این دو شرفش را بدهد...❤️🩹 جایی دورتر از خودم ایستاده ام، به تماشای کسی که جای من زندگی میکند! و چه بیرحمانه تنهاست، و چه به ناچار قوی...🖤

خودتو معرفی داری میکنی؟ یا چی؟ اهان فهمیدم. یا چی

خدا همان کسی است که برای موسی دریا را شکافت و برای ابراهیم آتش را گلستان کرد،خدای گرانی و قحطی، همان خدای ارزانی و فراوانی است،بندگی کن تا ببینی حتی دریا را هم برایت میشکافد.

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن جن

خدایا بسه

چیزی ک میگمو شاید خیلیاتون باور نکنید

خداشاهده اصلا به این چیزا اعتقاد نداشتم ذره ای

ولی واسم اتفاق افتاد

یکبار روستای مادربزرگ پدری م بودیم بعد ما اونجا یه خونه باغ داریم که به ندرت میریم ولی منو خواهرم خیلی اونجارو دوس داریم

خلاصه از پدرم کلیدارو گرقتیم و گفتیم با خونه مامان بزرگ فاصله زیادی نداره میریم یه سر میزنیم و برمیگردیم درخت هم داریم اونجا بابام گفت تازه میرید اب بدین به درختا

خلاصه منو خواهرم راه افتادیم ب سمت خونه باغ و کلید نداختیم رفتیم تو

خونه باغمونم اونجوریع که یه اشپژخونه کوچیک با یه سالن کوچیک و یه اتاق خاب داره

خونه باغی که کسی توش نبود

و خالی خالی بود

همین ک ما کلید انداختیم یهو مامانم با لباس متفاوت از لباسی ک خونه مامان بزرگم تنش بود اومد بیرون از اتاق خاب و گفت مامان جان شما چیکار میکنید اینجا بیاید واستون غذا بزارم گشنتونه🙂🙂🙂

منو خواهرم با تمام توان جیغ میزدیم و از پله ها اومدیم پایین و فرار کردیم و فقط همو هل میدادیم زودتر بریم بیرون

درم نبستیم وقتی برگشتیم واسه همه تعریف کردیم همه میگفتن دیوونه شدین بابامم کلی دعوامون کرد چرا درو قفل نکردین و برگشتین😭😭😭

💕💍مثل یک معجزه ای علت ایمان منی همه هان و بله هستند شما جان منی

ی شب تابستونی با دوستم رفته بودیم کوه چادر زده بودیم اومدیم پایین کوه لب چشمه همین کنشستیم دستامون بشوریم و اب پر کنین دیدیم ی خانم وحشناک صورت خونی چشا از حدقه بیرون زده اومد کنار دوستم نشست مارو نگی از ترس مث جوب خشکمون زد ی نعرای کشید ک هنوزم ک هنوزم گوشام سوت میکشه .....

ی شب تابستونی با دوستم رفته بودیم کوه چادر زده بودیم اومدیم پایین کوه لب چشمه همین کنشستیم دستامون ...

فقط تو و دوستت تنها؟با چ دل و جرعتی اخهه

💕💍مثل یک معجزه ای علت ایمان منی همه هان و بله هستند شما جان منی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108