واقعاً به کسانی که خانواده شوهرشون خوبن غبطه میخورم
خیلی زیاد
حتی به اون هایی که خانواده شوهرشون بی تفاوت هستن هم غبطه میخورم
شوهر من برای پدر و مادرش خونه خریده بعد اونا توی همون خونه که مال منه و به نام منه به من توهین میکنن بعد شوهرم جرئت نمیکرد بگه به نام منه
یکی از خواهرشوهرهام چندبار از یه شهر دیگه امد به جای خونه مادرش موند خونه من و بچش رو پوشک نکرد کل خونه من رو نجس کرد
به حدی اوضاع غیرقابل تحمل شد که مبل هام رو شستم به دلم نشست و دارم همه چیز رو عوض میکنم و چندباره دیگه دعوتش نکردم و پشت سرم حرف زده
درحالیکه شوهرم پول داده خواهرشوهر مجردم بره پیش دکتری که من قبل ازدواجم پیشش بینی عمل کردم یکی از بچه های اونا یه چیزی زد توی صورت من و بینیم آسیب دید
دلم میخواست تا میخوره کتکش بزنم ولی مجبور شدم بگم عیبی نداره !!! بچه هست 🤦🏼♀️
یکی از بچه های بزرگترشون هم که یه لفظ بد در مورد من به کار برد و تا شوهرم مجبورش نکرد عذر نخواست
مدام هم پیله میکنن به ازدواج قبلی من و چرت و پرت میگن
واقعاً صبرم تموم شده من قبلاً خیلی صبور بودم ولی الان عصبی شدم انقدر که از دست خانواده شوهرم رفتم تراپیست!!! مردم از دست خود شوهرشون میرن تراپیست من از دست خانواده شوهر🤦🏼♀️🤦🏼♀️🤦🏼♀️