جاریم اومده بود خونمون بچش برگشت بهم گفت زن عمو مگه بابای من به شما نامحرم نیست چرا شما ارایش دارین
بچه ی ده یازده ساله، باباش دعواش کرد گفت بیا اینجا جاریم هم الکی بهش اخم کرد بعد از من معذرت خواهی کرد، ولی این بچه این حرف خودش نیست احساس میکنم مامانش تو خونه راجع به من حرف میزنه اینم جلو خودم تکرارش میکنه