شما تعبير بلدي؟
ممكنه خواب منو هم بگي
خواب ديدم با دوستم و يك نفر ديگه كه خاطرم نيست مشهدم و تو صحن و رواقعا هستم ضريح رو نديدم اما تو رواق ها بوديم يجا پر از اينه شمعدان هاي بزرگ نقره بود كه هنوز كامل چيده نشده بود
يكم نشستيم حرف زديم
يه نون خشك اما خراب نبود رو ميز بود قفك كنم هر سه خورديم يا من نخوردم اون دوتا رو قشنگ يادمه خوردن
رفتم از اونجا بيرون يجا بود انگار حمام بود گفتن كسي غسل به گردنشه بره غسل كنه
بعد يكم جلو تو تو خود همون صحن
از اشناهاي شوهرم غذا ميداد اقوامشو منم نشستم يه ظرف چلو مرغ كشيدم جلو خودم گفتم بهش ميشه از قورمه و يكم برنج بيشتر بردارم برا بچه هام دوتا ظرف بزرگ قورمه گذاشت جلوم
وقتي قورمه ظرف ميكرد گوشتاي خيلي بزرگ بود اما تو اون ظرفا خيلي گوشت نبود من ظرف يكبار مصرفمو پر تر از برنج و قورمه و مرغم كه بود كردم
ولي باز نخوردم گفتم برا بچه هام باشه
از يه صحنم كه اومديم بيرون بارون خيليييي شديدي ميباريد و يه عالمه گربه بودن يكيشون يه اقا ميخواست مجبورش كنه ببرتش جاي خشك اون نيميخواست و فرار كرد ما بازم برگشتيم حرم خيس نشيم