اب مبدی میخابه
یکی دو شب اول یه کم بغلش میکردم تا میخابید
اما چون شیر نخورده بود و برای همین تایم بیشتری بیدار مونده بود انقد خسته شده بود که نای بیداری و بهونه شدید نداشت
نهایتش یه کوچولو گریه میکرد منم نازش میکردم بعد خودش میگفت اب بده
اگرم میگفت شیر میگفتم مامان یادت اوف شده
شبا هم چون شیر نمیخورد دیر میخابید خیلی وقتا تو ماشین خوابش برده
امروز که خودش رفت رو بالش دراز کشید از خستگی منم قصه میگم میخابه
معمولا اگه یادش بیاد بگه بگم اوف شده بیخیال میشه اما اگه بخاد بهانه گیری کنه بهش نشون میدم میگم ببین اوف شده اخی باید خوب بشه