2777
2789
عنوان

حکمت و آگاهی

41 بازدید | 2 پست

یکی از عرفا و صوفیان بزرگ که اسمشو الان حضور ذهن ندارم در بیابان در ریاضت و مقام توکل بود مدت زیادی چیزی نخورده بود به ناگاه دید گوسفندی نزدیکش آمد نان در دهان داشت ابتدا مطمئن بود روزی فرستاده از خداوند است اما ناگهان به خودش گفت شاید این گوسفند نان را از کسی دزدیده باشد نان را نگرفت در این هنگام ندایی شنید که گفت بردار نان را که روزی توست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108