از روی بچگی با یکی از پسرای هم محله ایم دوست شدم چند سال پیش،،اونم ب همه ی پسرای دیگ گف،یعنی منو یجورایی خراب میدونن(بدرک خب)اما امروز داشتم تمرین رانندگی میکردم حس کردم ی ماشین همش تعقیبم میکنه،وایسادیم که پارک دوبل برم اونم دور زدن دورتر از ما وایسادن بعد یمدت رفتن،من اصلا نگاه نکردم ک ببینم کیه،حالا میگم نکنه فیلم گرفتن ازم،لعنت ب من،خیلی ناراحتم،توروخدا دلداریم بدیم من دختر بدی نیستم🥺:)کاش میمردم
گاهی تنهایی ترسناک نیست؛فقط یک سکوت آرام است که اجازه میدهد خودت را دوباره بشنوی.در تنهایی یاد میگیری قویتر باشی،یاد میگیری دلت را دست هرکسی نسپاری و بفهمی مهمترین تکیهگاهت،خودت هستی.شاید بعضی شبها دلت بگیرد،اما همین خلوتها تو را محکمتر میکند.ما برای شکوفه دادن،گاهی به یک فصل تنها بودن نیاز داریم.
کاش آدما میذاشتن اول به بلوغ عقلی برسن بعد برن تو رابطه هر چی به پسر بگیم کم گفتیم واقعا
همشون ی مشت لاشین ،کاش من اونموقع بی عقلی نمیکردم
گاهی تنهایی ترسناک نیست؛فقط یک سکوت آرام است که اجازه میدهد خودت را دوباره بشنوی.در تنهایی یاد میگیری قویتر باشی،یاد میگیری دلت را دست هرکسی نسپاری و بفهمی مهمترین تکیهگاهت،خودت هستی.شاید بعضی شبها دلت بگیرد،اما همین خلوتها تو را محکمتر میکند.ما برای شکوفه دادن،گاهی به یک فصل تنها بودن نیاز داریم.
گاهی تنهایی ترسناک نیست؛فقط یک سکوت آرام است که اجازه میدهد خودت را دوباره بشنوی.در تنهایی یاد میگیری قویتر باشی،یاد میگیری دلت را دست هرکسی نسپاری و بفهمی مهمترین تکیهگاهت،خودت هستی.شاید بعضی شبها دلت بگیرد،اما همین خلوتها تو را محکمتر میکند.ما برای شکوفه دادن،گاهی به یک فصل تنها بودن نیاز داریم.