به نظرتون چی جواب این آدم رو باید داد؟مدیرم برگشته میگه چرا دندونت یه جاش خالی اون عقبیه برو ایمپلنت کن پول و حقوق که خوب داری.خیلی ناراحت شدم حیف نمیشه جوابشون رو هم داد.جلو همکارا خیلی ناراحت شدم از دستش
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چی بگم؟لج میکنه کلی کار میریزه سرمهمش باید سکوت کرد
اتفاقا وقتی جواب بدی خودشون رو جمع میکنن
سکوت نکن
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...
یا میگه خب خودش راضیه من نظر بدم و باعث میشه کارشو تکرار کنه
در کمال آرامش قهوه ایش کن
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...
من سکوت نکردم گفتم با خنده پس شما مرخصی منو تایید کنید لطفا که من برم چند روزی جراحی
یجوری جواب بده که دفعه دیگه نظر نده
بهش رو نده
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...
همین دیگه کلا با همه اینطوریهیکی از همکارا هم کوبنده جوابشو داده از اضافه کاری کم زده
بعضیا عقده دارن
منم یجایی کار میکردم به همه چیز کار داشت و نظر میداد
چهار دفعه جوابش رو دادم لال شد دیدم اذیت میکنه از کار اومدم بیرون ولی قبلش قشنگ پیش مدیرعامل خرابش کردم
و اگر من زنده نماندم و به خانه پشت ابرها رفتم، تو به جای من زندگی کن و به جای من بنویس که روزهای خوب را دیدی که روزهای بی درد را زیستی، برای من گریه نکن که من برای خود فراوان گریسته ام، چایت را بنوش و به یاد من کیک نارنج بپز و بدان که مرگ مرا از رنجی بزرگ رهاند...