برادرم به یه مناسبتی تعدادی از فامیل رو به صرف شام دعوت کرد .به همسر منم زنگ زد و خانواده مادرشوهرمو هم دعوت کرد و گفت خانوادگی تشریف بیارین شام .از انجا که برادرشوهرم نامزده ایشون رو هم اورده بودن .در مهمانی زنداداشم بهم گفت که من جاریتو دعوت نکرده بودم خودش اومده .منم هنگ کردم و نتونستم حرفی بزنم
ولی مادرشوهرم نامزدی که پیشکش هنوزم منو جزو خانواده حساب نمیکنه
اون که صد البته ، منم بعد ۷سال هنوز جزو آمار خانواده همسر نیستم. یعنی در حدی که اگر بخوان نوه اشون رو جلو من دعوا کنن یهو منو میبینن میگم عهههههه ، خب بعدا درباره اش حرف میزنیم🤣🤣🤣🤣
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید*قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید