ابجیمو در حد مرگ کتک زدم موهاشو کشیدم بهش لگد زدم
التماس میکرد نزن ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم
بعدشم مامان و بابام کتکش زدن جیغ میزد میگفت بسه
چون کیفمو پاره کرد انقد بهش زدم از ترس دوید رفت تو دسشویی درو روی خودش قفل کرده
الان دستام داره میلرزه خیلی حالم بده حالم از خودم بهم خورد که انقد بهش زدم همش عذاب وجدان دارم میگم آیندش چی میشه عزت نفس نداره
نشستم گریه کردم از غمش
شبیه مامان و بابام شدم همونایی که ازشون متنفر بودم خودمم شبیهشون شدم 💔💔