2777
2789
عنوان

زندگی من

123 بازدید | 14 پست

من در این زندگی، بهتدریج تبدیل شدم به آدمی عصبی؛

نه از ذات خودم، بلکه از فشار مداوم، تحقیر و شکستن پیدرپی مرزهایم.

شوهرم مردی پرخاشگر و لحظهای است، که همیشه مرزهای مرا نادیده گرفته و رفتارهایش تابعی از ترسها و سلطه خانوادهاش بوده است.


گاهی کنترل از دستم درمیرفت و با او همانطور رفتار میکردم که خودش با من رفتار کرده بود؛

و او برای هر عصبانیت من، تنبیه داشت:

گاه با کتک،

گاه با بردن آبرو،

گاه با تحقیر جلوی دیگران.


کمکم فهمیدم مسئله فقط دعوا نبود.

شوهرم از پیشرفت من میترسد؛

از اینکه دیده شوم، رشد کنم، طرفدار داشته باشم یا روی پای خودم بایستم متنفر است.

او زنی میخواهد مطیع، توسریخور، وابسته؛ زنی که هویت و قدرتش به او آویزان باشد.


حقیقتهایی که من درباره حق و حقوقم میگفتم،

خواستههایی که با صدای بلند بیان میکردم،

برای او تهدید بود.

و برای خاموش کردن این صدا،

از خشونت استفاده کرد:

با کتک،

با تحقیر،

با ترساندن،

و با شکستن روان من.


او مرا از چشم پدر و مادرم انداخت و هنوز هم تلاش میکند مرا از چشم دیگران بیندازد؛

با بازگو کردن دعواها و نقل گزینشی حرفهایی که من در عصبانیت زدهام،

بیآنکه زمینهی خشونت، تحقیر و فشارهایی که بر من وارد شده، گفته شود.

او واکنشهای من را روایت میکند، اما علتها را حذف میکند و خشم مرا نمایان میسازد، بدون اینکه مسئولیت خودش را نشان دهد.


منو نپذیرفت، تحقیرم کرد و روز به روز بدتر شدم؛

افسردگی، اضطراب، بیانگیزگی و اهمالکاری بر جانم افتاد.

او میخواست من توسریخور و وابسته باشم و از حقیقتها و حق و حقوقم هر چه بر زبانم جاری شد، ترساندم و خاموشم کرد.


همه این فشارها باعث شد دست و دلم به کاری نرود، پیشرفتی نداشته باشم و زندگیم به یک چرخهی فرساینده تبدیل شود.

من ضعیف نبودم؛

ضعیفم کردند.

و امروز میدانم آنچه از من گرفتند فقط آرامش نبود، بلکه هویت و امنیت روانیام بود

کاربری دست دو نفره🙂

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

فکر کنید مامانم هرچی رو که نوشتید تجربه کرد حالا که بچه هاش بزرگ شدن هر کدومشون پر از غصه 😭😭😭😭😭 ...

فکر کنم بتونم خودم و بچه هامو نجات بدم امیدوارم شماهم ارامش و تجربه کنید

کاربری دست دو نفره🙂

منم نه سال با یه همچین مردی زندکی کردم. نزاشتم بچه دار شم. . طلاق گرفتم .ازدواج مجدد کردم . امیدوار ...

دستم باز نیست هم بچه دارم هم پشتوانه ندارم طلاق برای من راهکار نیست

کاربری دست دو نفره🙂

دستم باز نیست هم بچه دارم هم پشتوانه ندارم طلاق برای من راهکار نیست

یعنی شرایط مالی نداره? ماشین و حساب هاش هرماه کارنمیکنه

هرکسی مشکل حقوقی داشت احتیاج به کمک داشت بهم اطلاع بده کمک کردن از علاقه های فوق قلبیم هست بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه مهر قلب داشته باشه ولی نه [وجدان] همه بندگان مقرب الهی هستیم مهم اینه ک خدا فراموشت نکنه وگرنه بقیه که میان‌ و‌ میرن انسانیت داشتن و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست  انسانیت گاهـی یک لبخندهس یک آرامش امنیت که محکم میگه نترس من هستم کمکت میکنم  که به احساسات و روح یک انسان غمگینی آرامش هدیه میکنی چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی ها باشین.                       
دستم باز نیست هم بچه دارم هم پشتوانه ندارم طلاق برای من راهکار نیست

نه عزیزم خدایی نکرده طلاق نگیرید بچه تون به پدر نیاز داره اگر امکانش دارید برید پیش روانشناس خودشیفته رو که نمیشه برد حداقل خودتون برید یا بزنید گوگل

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز