سلام دوستان مشکل من مادرشوهرمه به روز خوش نداشته برام من دوستم سبزه است اومدم کرم ضد آفتاب بزنم اون سفیده صورتش برگشت گفت تو که سوختی بده من بزنم
یا همین چند وقت پیش دعوتم کرد خونش کته گذاشته بود من خونه مامانم بود قبلش به خاطر تعمیرات خونه خودمون گفت بیا بخور حتما خیلی وقته نخوردی
دوباره میوه آورد گفت بیا چون میدونستم خیلی وقته نخوردی برات خریدم و خیلی چیزای دیگه من کوچیک ترین حرفی بهش میزنم زنگ میزنم به کل خاندان عروسک تو روم وایمیسته و پرروعه خواستم ببینم چجوری رفتار کنم من اصلا خیلی کم میرم و میام ولی میگه من دلم برای پسرم تنگه و همس خونه ماست از اون طرف خود شوهرم خسته شده از دعواها و هر روز به شوهرم زنگ میزنم روزی چندین بار ناهار چی خوردی شام چی خوردی و جالب تر اینکه دروغ میگه منو خراب کنه من امشب شوهرم یهو گفت اصلا هنگ موندم لطفت راهنمایی کنید 🙂