دقیقا نزدیکای صبح بود خواب میدیدم دستامون تو دست هم ولی پدر دست اونو میکشه و مادرم دست منو و هرچقدر جیغ میکشیدم اونا بیشتر میکشیدم تاجایی که از خواب بیدار شدم و اب خوردم دوباره خوابیدم باز ادامشو دیدم که جدامون کردن و جداشدیم اخرش
یه لحظه رفته بودم سرکوچه دیدمش جلو خونشون چند دقیقه ای از دور مات نگاه هم میکردیم و من تمام اون خواب از جلو چشام رد شد
واقعا جدا شدیم هنوزم باور ندارم
خداراشکر خوابت خوب بوده و به فا.ل نیک بگیرش دختر