نمیدونم تو اتاقم تو خوابگاه جا گذاشتم
روی صندلی کافه ای که تنهایی رفتم
تو اتاق پرو که تنهایی رفتم لباس مورد علاقه تن بزنم
نمیدونم تو اون شبی جا گذاشتم که رفتم خونه خواهر همسر سابق و فکر میکردم حالم خوبه
نمیدونم شاید تو ماشین دوست خانوادگیمون وقتی از تفریح برمیگشتیم و صدای آهنگ زیاد بود شیشه را دادم پایین شاید باد برد
دیشب خواب دیدم خونه خواهر همسر سابقم دخترش یه عکس دسته جمعی گرفت من خیلی خوشگل تو اون عکسه افتادم
الان بدون زندگیم
خودم هم دارم گم میشم
زمین و آسمون زیر پام سسته
جون ندارم 🥀🖤