سلام دوستان من دو ساله ازدواج کردم یه بحران دارم که دارم دیوونه میشم تو این دوسال ازدواج منو شوهرم هرجا که میریم مادرشوهرم میگه منم میام مزاحم نمیشم فقط منو ببرید بعد همش تیکه میندازه یکی بهم بگه خوشگلی فلانی میخواد گردنمو بزنه یبار تو مسافرت بودیم یه زنه بهم گفت خیلی خوشگلی بعد دیدم مادرشوهرم رنگش عوض شده بعد بهم گفت وای تو اگه چشات بزرگ نبود خیلی زشت بودی 50 سالشه خودشو با فیلررو بوتاکس داره منفجر میکنه چند ماه پیش تصمیم گرفتیم بریم تهران ما زاهدان زندگی میکنیم آخه بعد به شوهرم گفتم تو و مامانت برین من نمیام اینبار دیگه شوهرم متوجه شد گفت نه تنها میریم شوهرم چون فوتسال بازی میکنه سر چند ماه با همتیمی هاش میاد تهران برای مسابقه اینبار گفت بیا باهام بعد دیدم مادرشوهرم شروع کرده به گریه وای پسرم اینجا نباشه اتیش میگیرم من نمیتونم بدون پسرم باشم تنهایی خطرناکه من نگرانم من داشتم اون لحظه پاره میشدم از حرص خوردن یعنی اون موقع که پسرش با همتیمی هاش میرفت انگار نه انگار الان چون من بودم پاره شده بود از گریه منتظر بود شوهرم بگه بیا بریم مامان چند ماه الان گذشته از اون مسافرت الان تصمیم گرفتیم بریم چابهار یهو مادرشوهرم گفت منم میام منم باید بیام آخه خودش الان یه هفته است از چابهار برگشته ولکن ما نیست منم به شوهرم گفتم من نمیام تو مامانت برین شوهرم گفت مامانم چیکار داره ولش کن بیچاررو بعد گفتم من نمیام چابهار میریم روستا خونه پدربزرگم چند روز میمونیم بعد مادرشوهرم گفت منم میاااام الان فردا قراره بیاددد با ما یعنی واقعاً دارم روانی میشم
خیلی طولانی شد ببخشید از بس حرص خوردم اینقدر نوشتم
منم همینو میگم یبار قرار بود ببریمش خیاطی من رفتم جلو نشستم بعد بهم گفت محمد اینقدر عصبی میشه من میر ...
اصلا پای شوهرت را وسط نکش جلو شوهرت با مادرش خوب باش هر موقع تنهایید بهش بگو کم مونده شبا بیایی بین من و شوهرم بخوابی اگه انقدر میخوای حسودی منو بکنی چرا اصلا اومدی منو برا پسرت گرفتی من اگه بخوام شما تو سفر یا ... دنبالم باشی خودم میام بهت میگم یه بار دیگه بخوای هر جا میرم بیایی جلو همه ابروتو میبرم
بشورش بندازش افتاب زنیکه را حالا نتونی جلوش در بیایی تا اخر عمرت عین کنه میچسبه بهتون
شوهر من یکم بچه ننس البته الان خییییییلی خیییییلی خوب شده
من اوایل خیلی داستان داشتم
پدرشوهرم دو شب شیفت بود یه شب خونه
اون دوشب منه تازه عروس با شوهرم باید میرفتیم پایین خونه اونا میخوابیدیم
تا مدتها این کارمون بود
زندگیم جهنم شده بود
شوهرمم نمیتونست بگه نمیام
خدایا شکرت اون روزا گذشت
اگه با نظرم مخالفی چشماتو ببند رد شو،مجبور نیستی ابراز مخالفت کنی یا نظرتو تحمیل کنی#دیکتاتور_نباشیم😌به خاطر دوتا پاچه پاره کاربری قبلیم تعلیق شد😂✌🏻ولی به چپ ترین قسمت بدنم🤌🏻تو تاپیکا برامن چایی شیرین بازی در نیارین،استارتر خودش زبون داره🚫
من اوایل خیلی داستان داشتمپدرشوهرم دو شب شیفت بود یه شب خونهاون دوشب منه تازه عروس با شوهرم باید میر ...
اره منم روزای بدم گذشت الان خبییییلی خوب شده مسافرت هارو میاد همه رو منتهی پارک رستورانی چیزی خودمون میریم بعد من مشهدی ام قبلا ی حرم بدون اون نمیرفتیم الان خودمون میریم بعدش میگ چرا ب من نگفتین فلان اما خداروشکر خیلی بهتر شده قضیه دوتا بچه دارم دیگ
امینم و دیگر هییییییچ ،❤️❤️❤️❤️❤️ من وحششششی ام من جنگی ام اعصاب ندارم درخواست ندید مث سگ میمونم از ما گفتن بود ....
اگه با نظرم مخالفی چشماتو ببند رد شو،مجبور نیستی ابراز مخالفت کنی یا نظرتو تحمیل کنی#دیکتاتور_نباشیم😌به خاطر دوتا پاچه پاره کاربری قبلیم تعلیق شد😂✌🏻ولی به چپ ترین قسمت بدنم🤌🏻تو تاپیکا برامن چایی شیرین بازی در نیارین،استارتر خودش زبون داره🚫