سلام
ما دیوار به دیوار خونه مون ی دختر جوان تنها زندگی میکنه که مستاجر دایی همسرمه. شاغله و هر روز نیم ساعت بعد از ما اون هم میره سرکار. چند روز بود وقتی من بر می گشتم از خونه اش صدای حرف و تلویزیون میومد اما در خونه اش کاملا قفل بود حتی در آهنی روی در آپارتمانش. من خیلی نگران شدم به همسرم گفتم نکنه مشکلی براش پیش اومده باشه همسرم گفت دخالت نکن. دو روز گذشت دیدم پیک براش خرید میاره از پشت در آهنی تحویل میگیره و فورا میره تو. دلم طاقت نیاورد رفتم در خونه اش رو زدم ی آقایی در را باز کرد فهمیدم پدرشه. دخترش اومد بهش گفتم از چیزی میترسی؟ خب کاری داشتی ترسیدی بیا خونه ما. شروع کرد تعریف که مگه خبر نداری. چند روز پیش صبح ی اقایی اومده در زده گفته من مستاجر طبقه پایینم دستشو.یی داره آب میده به پایین بیام ببینم. اومده تو بعد حمله کرده به دختره و داشته خفه اش میکرده و قصد تجاوز داشته. بهش میگه من یکسال پیش توی این خونه مستاجر بودم و تو رو همیشه میدیدم و باهات فانتزی دارم و ... خلاصه با داد و بیداد دختره فرار میکنه ولی بیچاره یک هفته از ترس جرات نمیکرده از خونه بیاد بیرون و ...
تو رو به خدا خیلی مراقب باشید مخصوصا خانم هایی که توی خونه تنها میمونید.