بچه ها من دیروز پیش خواهرشوهرام ازشون گلگی کردم که چرا با اینکه تو یه محلیم ولی نمیاین خونمون سر بزنید البته ب خاطر شوهرم گفتم وگرنه من همچین نبینمشونم برام مهم نیست بهترم هست ولی گفتم بیاید به داداشتون سر بزنید خونه همدیگه هرشب میرید خونه داداشتون نمیاید ،بعد پشیمون شدم گفتم حالا فکر میکنن خیلی خوشم میاد بیان خونمون محتاج رفت و امد با اونام فقط چون دلم واسه شوهرم میسوخت بهشون گفتم چون ناراحت بود اونا شب نشینی خونه هم میرن خونه ما نمیان، ب نظرتو اشتباه کردم گفتم؟خودمو کوچیک نکردم؟
نه والا. به نظر من که خیلی خودتو پیش شوهرت عزیز کردی. بعدشم تو خدا رو در نظر بگیر. بخاطر همسرت این کارو کردی ببین هم همسرت چقدر خوشحال شده و هم چقدر خدا راضی میشه ازت. بخدا ما سه تا خواهریم که اون دوتا که کارشون تو گروه پزشکی هست و اینقدر سرشون شلوغه که اصلا وقت ندارن منم از غیبت و دعوا بدم میاد تا حالا بهش تو نگفتیم تا حالا با هم یه بحث کوچیک هم نداشتیم خودشم همیشه همه جا میگه. اما یکی دو بار خودمون زنگ زدیم رفتیم خونش. دم در هر چی زنگ زدیم باز نکرد. بعد داداشم اومد از راه باز کرد رفتیم تو دیدیم خوابه تازه بلند شد چای گذاشت. دیدیم برادریمون خجالت میکشه اونم خوشش نمیاد انگار از ما. دیگه نرفتیم. ولی خیلی دوست داشتیم مثلا یه بار بیاد بهمون بگه بیایید بریم خرید. یا بیایید خونه ما اصلا تخم مرغ میخوریم منتهی دور هم باشیم.به حرف اینایی که تحریکت میکنن چرا گفتی و نکن و خواهرشوهر چیه و فلان توجه نکن. همیشه هر کاری میکنی خودتو بذار جای طرف مقابلت. ببین اگر زن برادرت به تو همچین چیزی بگه چقدر کیف میکنی چه حس خوبی بهت دست میده. انشالله اونام قدرتو بدونن
هر لحظه هر کاری که میکنیم هر حرفی که میزنیم اگر خدا رو در نظر بگیریم اشتباه نمیکنیم. #فقط خدا#