هستی؟میخوام باهات صحبت کنم...امروز خیلی بی تابم نمیدونم چرا ولی دلم شور میزنه برات ..انگار یکی اومد تو دل من رخت های یکسالشو میشوره و من فقط دارم دست و پا میزنم ...یکی پیام داد گمون کردم تویی ی لحظه چنان لبخندی زدم انگار دختر کوچولویی بودم که بعد از کلی گریه و قهر براش اون اسباب بازی که میخواسته رو گرفتن و الان میگه میگیرمش و از خودم جداش نمیکنم مبادا ازم بگیرنش...ولی تو نبودی خیلی حس بدی داشت فهمیدم تو نیستی خودت نخواستی باشی یا اون نگذاشت باشی کنارم؟کدومش کییی!هر سوالی که بی جواب میمونه ی موی منو سفید میکنه تو که میدونی...
کاش بیای
نزار بدون دونستن اینا برم