خیلی دلم میخواد بدونم کدوم احمقی گفته بچه شیرینی زندگی هست از وقتی حامله شدم عذاب کشیدم تا الان که ۹ سالش الان وسط منو باباش میخوابه رو تخت من و من باید برم یه اتاق دیگه آخه سه نفری نمیشه که رو تخت همش شر درست میکنه همش دعوا با شوهرم سر بچه شوهر منو از من گرفته والا خیلی دردناک به خدا زندگی شده زهر مار من انکار آدم نیستم شوهرم میگه بچه مهم تره همه میگن بچه مهم تره انکار آدم مادر میشه جرم میکنه باید بره بمیره و دیگه برای خودش هیچی نخواد خودش رو فراموش کنه روزی صد بار خودمو فحش میدم که عجب غلطی کردم
مدت هاست با شوهرم رابطه نداشتم دارم خفه میشم ازین سبک زندگی و شوهرم دیگه اصلا حتی منو نبینه دختر داشتن مساوی هوو داشتن والا یه رژ نمیتونم بزنم وااای که چقدر دلم خون همش در حال حرص خوردن نه مشق مینویسه نه درس میخونه نه کمک میکنه نه منظم از بس باباش لوسش کرده فکر میکنه شاهزاده است دختر من سبک تربیتی منو شوهرم زمین تا آسمون فرقش و این شده مشکل اساسی ما هر وقت خواستم جداش کنم شوهرم گفت نه حالا که دیگه موندم چه غلطی بکنم 😭😭 کم از دست شوهرم کشیدم حالا بچم چقدر من بدبختم آخه
خیلی خسته ام خیلی تنهام حرف هم بزنی همه میگن کفر نگو بابا کفر نیست داغونم به خدا دااااغون دلم گرفته