2777
2789
عنوان

خستم

40 بازدید | 10 پست

مدام قهر میکنه و کز میکنه هزار بار بهش گفتم من ازدواج کردم که یکی نازمو بکشه نه اینکه من نازشو بکشم ...واقعا اذیت میشم یهو میره پی خودش و اصلا نه خبری نع پیامی مثلا نامزدیم و دوران شیرین نامزدی من هیچی از این دوران نفهمیدم هرموقع رفتیم بیرون عجله داشتیم آرزو به دل موندم با خیال راحت پیاده روی کنم باهاش یا دو دیقه بشینم و صحبت کنیم ...خونشونم میرم یه کار برا خودش میتراشه و اصلا آروم و قرار نداره واقعا دیگه خسته شدم دلم پر از حرفهههه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

واقعا بند بند حرفات تجربه کردم من تو همون 3ماه نامزدی ب جون رسیدم برا کوچکترین چیز هم بهانه تراشی دعوا قهر دخالت و از خودگذشتگی های احمقانه من اونا رو پرو کرده بود دیگه یه روز زدم به سیم آخر همه چیزا پس فرستادم

الان پست های شما دیدم دقیقا شما خود من بودید

واقعا بند بند حرفات تجربه کردم من تو همون 3ماه نامزدی ب جون رسیدم برا کوچکترین چیز هم بهانه تراشی دع ...

من دیگه از خودگذشتگی رو رد کردم همینجوری میگم من بمیرم تو فقط زنده بمون و خوش باش ولی واقعا رفته رفته متوجه شدم چقدر حماقت کردم و لطفایی که کردم همه وظیفه شمرده میشه حالا دفعه بعد انجامش ندی دلشون میترکه و شاکی میشن چرا فلان کارو نکردی

بله من عقد نکرده بودم نامزد بودم زدم بهم

نه عزیزم ما همون اول عقد کردیم چون چیزی به نام صیغه و اینا رسم نداریم دقیقا چهارروز بعد عقد دعوای جدیمون شروع شد و من فهمیدم با چه آدمی طرفم همونجا داشتم حلقمو درمیآوردم که ای کاش انجامش میدادم

من دیگه از خودگذشتگی رو رد کردم همینجوری میگم من بمیرم تو فقط زنده بمون و خوش باش ولی واقعا رفته رفت ...

همون دیگ این حماقت نکن تمنا ازت دارم از خودگذشتگی تو دوران نامزدی و عقد نکن چون میشه مثل درختی که روز اول تو چطور کاشتش میزنی میره جلو

بقران من یک از خودگذشتگی های کردم دیدم خدایا به کجا دارم میرم نابود شدم ی روز به حدی داغون شدم که یهو بعد تماس ک قطع کردم بلند تو خونه گفتم پشیمون من این آقا نمیخام داداشم گفت گوشیت بده دادم بهش پیاماش دید گف من که پسر مجردم هرگز جرات اینکه به دوست دخترم ایطور حرف بزنم ندارم چ برسه نامزذت

فقط بهم گفت آجی ازدواج شوخی بردار نیست حتی حتی اگر الان دختر هم نیستی مهم نیست بکش عقب تا بدبخت بشی ولی آک رفتی انتخاب خودت بوده نگی نمیدونستم یا حامی نداشتم

ک منم گفتم من با فردای نامزدی پشیمون شدم به خواهر بزرگترم جریان گفتم گف تو که نمیخوای عقد کنی فعلا این سنتی بوده شاید آشنایی ندارید موند همو بشناسید جلوتر که رفتم همون خواهرم گفت چیزاشون پس بفرست

ببین از ما ب حدی پایینتر بودن گفتم بچه خوبی اخلاقش روزی که آشنا شدیم گفتم همه چی اوکی همینکه انگشتر اومد دستم ورق برگشت خودشون نشون میدادن طوری بهم رفته بود که اعتماد به نفسم داشت نابود میشد من میخواستم برم شهری که 15ساعت اختلاف ساعتش بود با خانوادم .دیک گفتم بابت چی خودمو نابود کنم ی روز پاشدم اعلام کردم همه چی تمام.خانوادم کامل حمایتم کردن چند روز مدام میبردنم بیرون برا حال روحیم

نه عزیزم ما همون اول عقد کردیم چون چیزی به نام صیغه و اینا رسم نداریم دقیقا چهارروز بعد عقد دعوای جد ...

منم نامزد کردم ولی صیغه محرمیت نخوندم بدم از واژه صیغه میاد و کسی هم نگفت صیغه بخون

نامزد کردم رف سرکارش ک دور بود اومذ ی سری دیگ رف اون شد آخرین دیدار ما

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز