همون دیگ این حماقت نکن تمنا ازت دارم از خودگذشتگی تو دوران نامزدی و عقد نکن چون میشه مثل درختی که روز اول تو چطور کاشتش میزنی میره جلو
بقران من یک از خودگذشتگی های کردم دیدم خدایا به کجا دارم میرم نابود شدم ی روز به حدی داغون شدم که یهو بعد تماس ک قطع کردم بلند تو خونه گفتم پشیمون من این آقا نمیخام داداشم گفت گوشیت بده دادم بهش پیاماش دید گف من که پسر مجردم هرگز جرات اینکه به دوست دخترم ایطور حرف بزنم ندارم چ برسه نامزذت
فقط بهم گفت آجی ازدواج شوخی بردار نیست حتی حتی اگر الان دختر هم نیستی مهم نیست بکش عقب تا بدبخت بشی ولی آک رفتی انتخاب خودت بوده نگی نمیدونستم یا حامی نداشتم
ک منم گفتم من با فردای نامزدی پشیمون شدم به خواهر بزرگترم جریان گفتم گف تو که نمیخوای عقد کنی فعلا این سنتی بوده شاید آشنایی ندارید موند همو بشناسید جلوتر که رفتم همون خواهرم گفت چیزاشون پس بفرست
ببین از ما ب حدی پایینتر بودن گفتم بچه خوبی اخلاقش روزی که آشنا شدیم گفتم همه چی اوکی همینکه انگشتر اومد دستم ورق برگشت خودشون نشون میدادن طوری بهم رفته بود که اعتماد به نفسم داشت نابود میشد من میخواستم برم شهری که 15ساعت اختلاف ساعتش بود با خانوادم .دیک گفتم بابت چی خودمو نابود کنم ی روز پاشدم اعلام کردم همه چی تمام.خانوادم کامل حمایتم کردن چند روز مدام میبردنم بیرون برا حال روحیم