تو فروشگاه بودیم امروز عصری صف شلوغ بود با چرخ دستی وایساده بود تو نوبت صندوق من گفتم یه دقیقه میرم شکلات یکم هوس کردم برمیدارم میام تو همین رفت و اومد جای خودش با یه دختری نفر قبلی عوض کرده گفته شما بیا جلو من خانمم رفته برمیگرده،
حالا از همون موقع باهاش تو قهرم تو ماشین هم حرف نزدم تا اومدیم خونه