دوستم همش بیرون رفتنی حساب می کنه کلی اصرار می کنم اینکارو نکنه و دونگی بدیم ولی همش می گه نه و.. تو خیابون هم نمی تونم بیشتر از این بهش بگم تصمیم گرفتم دیگه باهاش نرم بیرون مثلا به جاش هدیه می خرم براش با اکراه قبول می کنه یا من مهمون کنم حس بدی داره نمی دونم چرا اینجوریه
وای یکی از دوستای منم اینجوریه حتی خیلی بیشتراز دوست شما من واقعا حس بدی میگیرم نمیدونم باید چیکار ک ...
مال منم این دوستا خوبن برایکسی کهعزت نفس نداره منی که می دونم اون خودش می تونه با اونپول یه چیزکوچیک حتی برای خودش بخره واقعا ناراحت می شم غذا یاهرچی از گلوم پایین نمی ره خوبه یه بار ادممهمون کنن ولی هر بار تکرار شه پول تو حیبی برای طرف نمی مونه
مال منم این دوستا خوبن برایکسی کهعزت نفس نداره منی که می دونم اون خودش می تونه با اونپول یه چیزکوچیک ...
میدونی دوست من خیلییییی دختر خوبیه هر چی از خوییش بگم کم. گفتم ولی اینکه احازه نمیده حداقل منم مهمونش کنم و...خیلی برام عذاب اوره خوشم نمیاد زیر دین کسی باشم نمیدونم حرف درسته یا نه ولی حس خوبی نمیگیرم از کاراش اصلا گاهاً حتی ازش دلخور میشم همش عذاب وجدان دارم که اون با من خیلی خوبه و خب حق ندارم ازش دلخور بشم بابت رفتارهایی که واقعا ناراحتم میکنه درصورتی که دوست منم ن پولدار نیست و اتفاقا خودشم نیاز داره و من از مشکلاتشم خبر دارم
میدونی دوست من خیلییییی دختر خوبیه هر چی از خوییش بگم کم. گفتم ولی اینکه احازه نمیده حداقل منم مهمون ...
دوست منم خیلی دختر خوبیه اصلا دوست ندارم قطع رابطه کنم ولی فعلا هر چقدر زنگ می زنه بریم جایی می گم نه گفتم بیا خونم ولی نمی یاد نمی دونم چرا اینجورین ادم همش عذاب وجدان داره که اینقدر مهربونه من اینقدر سنگ دل