باغبان نجیب و خسته، دیگر در خاک ایران لالـه نکار🖤اینجا پر از لالـ🥀ـه شده • نون و پنیر و فندق/رخت عزا تو صندوق/ نون بیات و حلوا / سوخته حریر دریا/ نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو/ نون و پنیر و بادوم /یه قصه ی نا تموم/ نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی/پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا/دوباره مرگ گل سرخ /دوباره ها دوباره ها /حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون/ از کاشی های آبی مون /سرزده فواره ی خون/ قصه ی جادوگر بد/ که از کتابا می اومد / نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد/ کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود/ برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود/ دونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه/ می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه/ غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود/ رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود/ آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه/ برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه/ از مرگ جادوگر بدکه از کتابها می اومد/ چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید/ هوا نبود،نفس نبود، قصه به آخر نرسید /قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه /طلسم جادوگر باید، با دستای تو بشکنه/ با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره /نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میزاره /حیفه که شهر آیینه، سیاه بشه حروم بشه/ قصه تو، قصه من، اینجوری ناتموم بشه تا شعر گیس گلابتون یه شهر پر امید باشه/ آیینه های تو به تو، هرکدومش خورشیـید باشه