۷) بعدش یه مدتی گذشت ، یه نفر رفته بود دانشگاه با پرس و جو یکی از دوستای من را پیدا کرده بود ، گفته بود که من خواب دیدم توی خواب این نفر با این مشخصات را به من معرفی کردند ، یعنی اسم و فامیل من را هم فکر کنم نمیدونست ، از یکسری ویژگی .
بعد دوستم به من زنگ زد گفت یه آقایی اومده قسم و آیه که شماره خانوادشون بدهید من باهاشون صحبت کنم
بعد زنگ زد به مامانم
شروع کرد داستان تعریف کردن
که من خواب حرم حضرت علی رو دیدم و نمی تونم کامل خواب را تعریف کنم ولی مشخصات دختر شما رو دادن ، به خدا راست میگم ، بذارید بیام خدمتتون ، از این حرفا
مادرم گفت باشه
ما هم باور کردیم 🫠
گاهی به گذشته خودم فکر میکنم میگم چقدر بعضی جاها بد عمل کردم
بعد ایشون با خانوادش اومدن ، انقدر هم دیر اومدن که بابام کلافه شده بود ، خییییلی دیر ، سابقه نداشت اصلا
بعد که رفتن ، ایشون اومد تو اینستا به من ریکوئست داد ، من اکسپت نکردم ، پیج شون پابلیک بود ، با یه اکانت فیک رفتم فالوش کردم ، پست هاش رو نگاه کردم ، که یهو دیدم عه ، اون پسره بود که از چهرش خوشم نمیومد ، زیر پست های این ادم کامنت گذاشته ، یعنی با هم دوست بودند ، این واقعا یه نشونه خدا بود به نظرم ، چون این ادم دروغ گفته بود که خواب دیده و اینا ، بعدا من فهمیدم اون پسر اولی رفته بوده پیش دوستش گفته بوده اره رفتم خواستگاری و اینطوری شده ، اینم از روی حرفای اون اومده بود من رو پیدا کرده بود ،
دیگه اینجا یه غوغا به پا شد که چرا دروغ گفتید و از این حرفا
این هم از اولی سمج تر ، تا چند سال بعدش داشت پیگیری میکرد