ده ساله دوست بودیم اونم مثل خونه یکی سر یه چیزایی دوستیمون تموم شد تقریبا ۸ ماهی میشه بعد هر کی رو بیرون میدید الکی میگفت وضعش خرابه یه هفته پیش مدیر ساختمون زنگ زد فلانی با این اسم اومده بود دم در اون یکی مدیر رو صدا کرده گفته این مرد میاره چرا اینجا نگه داشتین اونم گفته خانوم دروبین داریم هر لحظه چک میکنیم چرا تهمت میزنی اونم گفته نه صابخونه اش باید بگم و اینکه تو هم باهاش رابطه داری به زنت میگم پسرشم زنگ زده بود دیگه واقعا کمآوردم رفتم شکایت کردم کشیدن کلانتری فردا هم پرونده دادگاه میره دوتا مدیر هم اومدن کلانتری شاهد شدن
دیشب برادرش زنگ زده بود رضایت بده گفتم اصلا حالا مهمتر اینکه تو پیام برام نوشته بود دیدی اومدم دم درت با چند همسایه گفتم ج ن د ه هستی اونم درآوردم زدم پرونده حالا بیاد شلاقشو بخوره با جریمه
💔 تو اعتماد آخرم واسه عشق یه آدم بودی زدم قید همه چیزو از اون لحظه که با من بودی یه دنیا رو حریف بودم اگه فقط کنارم بودی تو جنگی رو شروع کردی که از قبل به تو باخته بودم تموم رویامو آجر به آجر با تو ساخته بودم خیال کردم که با قلبم درست تورو شناخته بودم💔😅