ده ساله دوست بودیم اونم مثل خونه یکی سر یه چیزایی دوستیمون تموم شد تقریبا ۸ ماهی میشه بعد هر کی رو بیرون میدید الکی میگفت وضعش خرابه یه هفته پیش مدیر ساختمون زنگ زد فلانی با این اسم اومده بود دم در اون یکی مدیر رو صدا کرده گفته این مرد میاره چرا اینجا نگه داشتین اونم گفته خانوم دروبین داریم هر لحظه چک میکنیم چرا تهمت میزنی اونم گفته نه صابخونه اش باید بگم و اینکه تو هم باهاش رابطه داری به زنت میگم پسرشم زنگ زده بود دیگه واقعا کمآوردم رفتم شکایت کردم کشیدن کلانتری فردا هم پرونده دادگاه میره دوتا مدیر هم اومدن کلانتری شاهد شدن
اصلا دلسوزی نکن ،چطور با این هیولا دوست بودی خیلی حسوده ،اصلا و ابدا کوتاه نیا بحث آبروی تو هستش
اصلا کوتاه نیومدم که هیچ چند روزه اسیرم اخرش کلانتری سرباز بردم در خونه اش ابلاغیه بردیم دیروز اومدن اونجا با پسرش دستاش با اینکه میلرزید ولی گفت اون پیام داده منم دادم گفتن کو مدرک اونم پروفایلمو با بیو دراورده بود گفتن اینا مدرک نیست پیامشو داری اونو بده خراب شد
سر چي به اين حد از دشمني رسيده؟!؟خوب كردي تا اون باشه به دل سياهش غلبه كنه و هر غلطي دلش خواست نكنه!
بخدا سر اینکه من شام دادم اون گفت نمیتونم چایی بیایم خونه هم بعد دیدم یواشکی عکسمو انداخت فرستاد دختر داییش ویس اونو باز کرد که میگفت اون کیه خراب شد گفتم اکرم ازم عکس فرستادی یواشکی گفت نه فقط از پاهات بود گفتم کارت خوب نیست بعد رفت از خونه اش پیام داد خوب شد زندگیت بهم خورد و بعد... اصلا تموم نمیکرد تا جایی که اونروز در خونه ام اومده بود منم بیخبر که مدیر ساختمون گفت