من هیچی دستشون ندارم.نیازی هم بهشون ندارم.
زنیکه کثافت از روزی که من عقد کردم تیکه و کنایه مینداخت،چه توقعات بیخودی که از من و خانوادم داشت.تو زندگیم دخالت میکرد مزاحم زندگیم بود همش به شوهرم دستور میداد بره خونه اش.وقت و بی وقت زنگ میزد امار زندگیمو میگرفت. پشت سرم باورت نمیشه چه حرفایی میزد.دیگه چقدر تحمل میکردم؟منم شستمش.
حتی گفتم با من در نیوفت چون همش سر بچه خودت خالی میشه.جلو شوهرم هم اینارو بهش گفتم.
بشدت عقب نشینی کرده.خصوصا وقتی دید جلو شوهرم براش صدامو بردم بالا و شوهرم اصلا طرف مادرشو نگرفت.
الان کافیه دهن باز کنه دوتا میذارم تو کاسه اش.