دیشب اومدم تاپیک زدم ک میخام ازش جدا شم
وامروز صبح خودش اومد گفت ک ما خاطرات کمی واسمون مونده ک دلمون بهشون خشه اگه الان جدا نشیم تا عید دیگه چیزی ازم نمیمونه و جالب اینجاست ک من میخاستم جدا شم ولی وقتی داشت میرفت گریه میکردم و افتاده بودم ب پاش ک نرو درستش میکنیم... بهم گفت فقد اومدم تو رابطه ک باهات حال کنم همین... و دارم میمیرم دلم میخاد دست ب خودکشی بزنم ولی نمیخام بیشتر ازین خانوادمو ازار بدم ... تروخدا راهکار بدین فراموش کنم دارم اتیش میگیرم... بنظرتون میشه ی روز خوب شم وقتی ک برمیگرده دیگه من نخامش:)؟