کلا ما خاندانمون زیاد خواب میبینن زنداییم خواب مادربزرگشو میبینه مادربزرگش سالهای آخر عمرش خیلی درد خونریزی طوری که دیگه نمیتونست درست غدا بخوره بعد گفته اگه بدونید رنج این دنیا چقدر خوبه میگید که با چاقو ازتون ببرن اونجا آسوده میشید
بازم خواب پدربزرگ منو دیده گفته پس کجایی چرا اینقدر زود مردی ۴۰ سالش بود فوت شد گفته قمم تو ی آپارتمان کوچیک ی رادیو هم دستمه غذاهم میخورم