یکبار خیلی قبلا که درخواست طلاق نداده بودم
(علت درخواست طلاقم شرط بندی فوتبال شوهرم بود توسایت بت میرفت خیلی چیزا خیلی پول از دست داد)
یکبار که خونه مادرشوهرم بودم مادرشوهرم انقدر داد زد سر شوهرم که تو بیغیرت هستی
بمنمگفت جمع کن بروخونه پدرت بچهروهمببر این مرد بی مسئولیته هیچی حالیش نیست
اما بعدش بمنگفتن چرا رفتی درخواست طلاق دادی
اما توخونه بین خودشون ،شوهرممیگفت مادرم میگفت این دختر با چه امیدی با توباشه آخه
ولی مادرشوهرم جلوی من نشون میدادن ناراحتن از درخواست ژلاقمگویا