2777
2789
عنوان

درمورد مادرشوهرم نظر بدید

| مشاهده متن کامل بحث + 763 بازدید | 81 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

الیته اون زمان خبر داشتم هر روز شوهرم ومادرش توخونهخودشون دعوا میکردن و مادرش کلی حرف به شوهرم زده ب ...

از چشمش افتادی انتظار نداشته بری قهر

خدایا شکرت.  پیرو فیک بودن بعضیا  امشب دلم می خواست منم فیک بودم دردام همه ساخته خیالاتم بود همه ی همش برای این بود که نی نی سايت‌یها بهم توجه کنن کاش نوجوانی بودم که همه رو سر کار گذاشته  یا مردی بودم که میون زنا خودمو بانو جا زدم.

راست میگه چرا باید بیاد تورو برگردونهیا تو دعوا و دادگاه بیاد حرفی بزنه دخالت کنه مگه خودتون بلد نیس ...

آخه موضوع اینجاست اینا حتی روز زایمان نیومدن دراین حد

برای دیدن نوه شون همنیومدن

نه نگفتمبرگردونه .ولی خانوادش اصلا نبودن غیب بودن

پدر شوهرم فقط پیام میداد بهم

اتفاقا مادرشوهرش خیلی خانم فهمیده و عاقلی هستن

نخواستن روی شما به روی خودش باز بشه

بلاخره وسط دعوا ممکن بود بین شما و مادرشوهرش هم کدورت بوجود بیاد

همینکه شوهرت رو دعوا میکرده معلومه شما رو دوست داشته

به نظرم ن باید ناراحت باشی ازشون

چون تو اون شرایط کوچیک ترین حرفی میزدن شما احساس میکردین دارن دخالت میکنن

برای خودتون بیشتر زمان بذارید،درسته وقت طلاست ولی شما الماسید❤🌱
دم مادر شوهرت گرم خیلی زن با سیاست و پخته ای مهم این پشت سرت هوات داشته

شوهرم میگه هفته آخر مادرم میگفت برواز این خونه

میگفت اصلا غذا نمیداد بهم

آخرم بیرونش کردن

مادرشوهرم هنوز باهاش حرف نمیزنه

آخه موضوع اینجاست اینا حتی روز زایمان نیومدن دراین حدبرای دیدن نوه شون همنیومدننه نگفتمبرگردونه .ولی ...

بعضی ها از تنش و دعوا میترسن

خواسته حرمتها حفظ بشه در ارامش رفت و امد باشه

شوهرم میگه هفته آخر مادرم میگفت برواز این خونهمیگفت اصلا غذا نمیداد بهمآخرم بیرونش کردن مادرشوهرم هن ...

پس از چی ناراحتی ؟

فکر کنم حوصله ات سر رفته

عزیزم مادرشوهر خوبی داری قدرش رو بدون

ببین همیشهمسا/لو از دی خودت نگاه نکن. زنداداشم جداشد. بااینکه من هرسه ماه یکبارمیرفتم خونشون دروباز نمیکرد رومون همیشه پشت سرش ازش حمایت میکردم ولی باور نمیکرد نصیحتش میکردم میگفت دخالت میکنن بااینکه همیشه طرفش بودم بچش همیشه داداشم میآورد براش نگه میداشتم ولی بچه من یکساعت نتونست تحمل کنه. وقتی قهرکرد رفت زنگ زدم گفتم برمیگردی گفت ببینم داداشت چکارمیکنه من آدم مغروری هستم اصلاح صله دعواندارم چون استعدادی توزمینه آروم کردن آدمها و اینکه بین شون صلح کنم ندارم براهمین نرفتم دنبالش بیارمش. میدونستم برم خودم عصبی میشم غش میکنم یاجهارتاحرف میزنم احترام مون ازبین میره. اون انتطارداشت قهرکنه همه برن دنبالش درصورتیکه رفته بودنم نیومده بود الان زنداداش منم همین حرفارو میزنه پس

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز