الان دو ساله با یکی رلم خانواده اون کاملا در جریانن مامانش چند ماه پیش به زور منا برد طلا فروشی گفت یکم پس انداز دارم طلا انتخاب کن تا گرون نشده بخرم سر عقد بهت بدم از اون ور پسرش تاحالا بمن یه تو نگفته همینجور پسرش برا من پول میزنه هر چی میگم نمیخوام دارم باز پول میزنه برا خودش هیچی نمیخره بعد برا من لباس میخره با اینکه باهم تعهدی نداریم سر کوچیک ترین چیز از من مشورت میگیره ولی خب من میترسم یدفعه کارای ازدواجمون نشه من شرمنده اینا بشم چون پدرم یه اخلاق خاصی داره خیلی خواهان ازدواج با آشنا هست میدونم جواب رد میده بنظرتون تمومش کنم تا بیشتر شرمنده نشدم یا بزارم بگذره هر چی خدا خاست
پولاشو خرج نکن بزار کنار اگه نشد پس بدی اگه دوسش داری ادامه بده
میره تو اینستا میچرخه هر چی از نظرش قشنگ میاد واسه من میخره هر چی میگم نمیخوام خودش میخره ازون ورم یبار کات کرده بودیم هر چی گفتم شماره کارت بده میگفت من برا دل خودم این کارا را کردم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من واسه خانوادش حکم زن اینا دارم رسما عروسی یه فامیلاشونه مامانش از الان زنگ زده بمن که وقت ارایشگاه گرفتم برات منم خودم دوسش دارم ولی گفتم من هیچ حرفی نمیتونم به بابام بزنم خودت راضیش کن
پسر خوبیه من صدمو واسه شوهرم گذاشتم هیچ وقت ندید عوضی
بخدا من قبل اینکه با این باشم کمبود اعتماد به نفس داشتم قیافمم معمولیه ها ولی انقدر از قیافم تعریف کرده ک من دیگه آرایشم نمیکنم همش میگه تو از من سری عا خوشبحال من ک دارمت