2777

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

تاپیک های قبلو اگه خونده باشی میبینین ک واسه مجری گری جایی رفته بودم کارفرمام ( کسی که متنو نوشته و میگف چیکار کنم ) ی پسر اخمو بود همیشه با خودم میگفتم پسره اخمو بی شعور خیلی سرد رفتار میکرد ولی متین و باوقار بود با این امکانات اما اصلا ازش خوشم نمیومد چن روز بعد مامانم بهم گف ک خواستگار داری سومین خواستگارم بود لباس پوشیدم آماده شدم شب ک خواستگارم اومد دیدم همون پسره اخموعه ! از در ک وارد شد شیطنت هاش شروع شد خیلی خیلی شیطون بود مث ی بچه رفتیم توی اتاق درو ک بستم بهش گفتم تو اینجا چیکار میکنی! گف اومدم خواستگاری دیگه ! گفتم جواب من نه هس گف ک چرا چون اخمو بودم زد زیر خنده گف دلت میاد ردم کنی گفتم من حسی ب شما ندارم دس از سرم بردار بعدش گف چن روز بهم فرصت بده نظرتو جلب میکنم منم قبول کردم ب خانواده ها هم گفتم باید فکر کنم توی کم کم داش نظرمو جلب میکرد اما هنوزم حس خوبی بش نداشتم خانواده ها صحبت کردن گفتن نامزد باشیم ! ی کوچولو نظرمو جلب اما خیلی شیطونه بنظرتون ازدواج با ی پسر شیطون درسته؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827