بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تاپیک های قبلو اگه خونده باشی میبینین ک واسه مجری گری جایی رفته بودم کارفرمام ( کسی که متنو نوشته و میگف چیکار کنم ) ی پسر اخمو بود همیشه با خودم میگفتم پسره اخمو بی شعور خیلی سرد رفتار میکرد ولی متین و باوقار بود با این امکانات اما اصلا ازش خوشم نمیومد چن روز بعد مامانم بهم گف ک خواستگار داری سومین خواستگارم بود لباس پوشیدم آماده شدم شب ک خواستگارم اومد دیدم همون پسره اخموعه ! از در ک وارد شد شیطنت هاش شروع شد خیلی خیلی شیطون بود مث ی بچه رفتیم توی اتاق درو ک بستم بهش گفتم تو اینجا چیکار میکنی! گف اومدم خواستگاری دیگه ! گفتم جواب من نه هس گف ک چرا چون اخمو بودم زد زیر خنده گف دلت میاد ردم کنی گفتم من حسی ب شما ندارم دس از سرم بردار بعدش گف چن روز بهم فرصت بده نظرتو جلب میکنم منم قبول کردم ب خانواده ها هم گفتم باید فکر کنم توی کم کم داش نظرمو جلب میکرد اما هنوزم حس خوبی بش نداشتم خانواده ها صحبت کردن گفتن نامزد باشیم ! ی کوچولو نظرمو جلب اما خیلی شیطونه بنظرتون ازدواج با ی پسر شیطون درسته؟