بچه ها نزدیک دوسال بود باهم بودیم ی رابطه عاشقانه داشتیم
اصلا انگا قشنگترین اتفاقی بود ک اومد سرم میمردم براش البت هنوزم همینه
اونم عاشقم بود ولی این اواخر ک ب شهرش رفت سردتر شد هی میگف ت خیلی خوشگلی خیلی کوچیکی ما زندگیامون تراز هم نی منم میگفتم بخدا برام مهم نیس ت فقط باشی خودمون همچیو درس میکنیم ولی اون فقط حرف خودشو میزد ک حیفی برا من!
گذشت دوهفته قبل اومد پیشم ،بغلش بوساش اشکش حرفاش همچیش بوی رفتن میداد ولی حرفی نزد :(
روز بعدش از همه جا بلاکم کرد حتی روز بعدش پاشدم رفتم شهر خودشون جلو در خودشون ولی چون ۱۰ روز قبلش خونه رو عوض کرده بودن و ادررسشو نپرسیدپ نتونستم پیدا کنم،من همونجا مردم..
بعد برگشت خودکشی کردم با قرص ولی چون من و دوستم ت ی بیمارستان کار میکنیم فهمید و شستشو معده داد برام
گف خودم بش زنگ میزنم برگرده بت ،تنها چیزی ک گف اگ ب خودش اسیبی برسونه هیچوق نمیبخشمش رفتنم براش بهتربود
منی ک انقد عاشقت بودم ول کردی نامرد و میگی نمیبخشمش
من حرفی ندارم بدون من خوش باش 😅💝