دلم نمیخواد دیگه زندگی کنم پراز امید به آینده و زندگی بودم مرگ برادر جوانم که خیلی دوستش داشتم داره دیوانم میکنه بخاطر بچه هام زندم هیچوقت نا امید نشدم خیلی جنگیدم تا به هدفام رسیدم خییلی سختی کشیدم توی زندگیم ولی همیشه امید داشتم ولی حالا شکستم میدونم هیچ جوره دیگه نمیتونم برادر عزیزم برگردونم هرچقدر هم بجنگم واین یعنی ناامیدی😭
یادمه مادرم عاشق برادرش بود ،زمانی که داییم فوت شد با این که سه سالم بود انقدر حال مادرم بد بود که انگار خونمون تاریک شد ...همیشه اون روزا رو یادمه ..
شما دارید سوگ رو میگذرونید و طبیعیه اما مراقب بچه ها باشید .
یادم نمیره اون روزارو هیچوقت .
لطفا هرکی میگه با همسرم مشکل دارم نسخه طلاق نپیچید ..آوای مظلوم ارومیه یادمون نره اگه مادربالاسرش بود شکنجه نمیشد ...لطفا با هرکسی ازدواج نکنید ...اگه خوب نیست و به ثبات اخلاقی نرسید بچه دار نشید ...اگه بچه دار شدید سنگ از آسمون بارید مراقب بچه هاتون باشید ..اونها ضعیفن و به مادر پناه میارن😭♥️قبل بارداری دومم شده بودم ۶۲ کیلو ...الان ۶۸ کیلوهستم و تو حسرت اون وزنمم ...آرزومه بشم ۶۲ ....خیلی دلم میخواد اون روز که رو ترازو ۶۲ رو میبینم زنده باشم🌱💪💪💪بلاخره به وزن 62رسیدم