سلام دوستان امروز رفته بودیم عروسی پسر دایی دختر عموم بعد
دختر عموم ن به من سلام کرد ن به مامانم
رفت نشست جلومون
مادرش و شستم
ک خجالت نمیکشه و درست تربیتش نکردی حسابی شستمش
: گفتم با این سنش خجالت نمیکشه و .... حسابی شستمش بعد رومو بوسید و هی معذرت خواهی میکنرد🤣🤣
: ولی اخر نیومد دخترش
بعد گفت نمیشناستون
حسابی شستمش
: کارد بزنی خونم در نمیاد
: عهه چه قدر این فامیلا این طورین
بزار ازدواج کنم هیچکس و از اونا دعوت نمیکنم
: نکبتا هر وقت میرم انرژی مو میگیر رفتم شاد خوشحال برگشتم عصبانی و سردرد
بعد رفته بود با بابام روبوسی و سلام و حرف میزد
به نطرتون چرا این طوری کرده