▫️صفحه ۷
اکتشافات علمیِ آلبرت انیشتین،نگرش ما را بھ جھان تغییر داده است و ھنگامی کھ دربارهی
دستاوردھای تاریخیاش سؤال میشود، او تنھا از سپاسگزاری نسبت بھ دیگران میگوید. یکی از
ذھنھای بسیار درخشان تاریخ، بیش از صدبار در روز از دیگران سپاسگزاری میکرد. آیا این
شگفتآور نیست کھ بسیاری از ناپیداھای عالم بر انیشتین مکشوف شد؟ او قدرشناسی را در
تکتک روزھای زندگیاش تمرین کرد و در مقابل از انواع مواھب و نعمتھا برخوردار شد.
ھنگامی کھ از اسحاق نیوتن دربارهی راز دستاوردھای علمیاش سؤال شد، او گفت کھ بر شانھی
غولھا ایستاده است. در سالھای اخیر، اسحاق نیوتن بھ عنوان بزرگترین کمک کننده بھ علم و
بشریت شناختھ شده است. او ھمچنین ھمواره سپاسگزار تمام زنان و مردانی بوده کھ پیش از او
زیستھاند. دانشمندان، فلسفھدانھا، مخترعین، کاشفان و پیامبرانی کھ سپاسگزاری را بھ کار
بستھاند، دستاورد آن را برداشت کردهاند و از توان ذاتیِ آن بسیار آگاه بودهاند. ھرچند کھ ھنوز
قدرت و نیروی سپاسگزاری برای بسیاری از افراد ناشناختھ است. زیرا برای تجربھی سپاسگزاری
در زندگیِ خود باید آن را بھ کار ببندید.
کشف من
داستان من مثالی است از سرنوشت کسی کھ سپاسگزاری و تأثیرھای آن را در زندگی فراموش کند.
اگر شش سال پیش کسی از من میپرسید کھ آیا انسان شکرگزاری ھستم، فوراً پاسخ میدادم، بلھ،
من انسان بسیار قدرشناسی ھستم. من وقتی ھدیھای دریافت میکنم، کسی در را برایم باز میکند یا
کسی کاری برایم انجام میدھد، تشکر زبانی میکنم.
راستاش را بخواھید من بھ راستی یک انسان قدرشناس نبودم. نمیدانستم کھ قدرشناس بودن بھ
راستی بھ چھ معناست، و تنھا بر زبانآوردن واژهی سپاسگزارم در برخی موقعیتھا نشانھی
شکرگزار بودن نیست.
زندگیام بدون شکرگزاری بسیار چالش برانگیز بود. من بدھکار بودم، و بدھکاریام ھر ماه
افزایش مییافت. ھرچند بھ سختی تلاش میکردم، ولی اوضاع اقتصادیام ھیچگاه بھبود نمییافت.
برای بھبود اوضاع زندگی و تسلط بر بدھکاریِ روزافزونم، تحت شرایط نگرانی و دلشوره و
فشارھای مختلف زندگی میکردم. روابط من بین خوب و بحرانی پیوستھ ھمچون آونگی در نوسان
بود چراکھ من ھیچگاه برای دیگران وقت کافی نداشتم. ھرچند کھ بھ صورت ظاھری سلامت بھ نظر
میرسیدم ولی در پایان ھر روز بسیار خستھ بودم و بھ این میمانست کھ انگار ھر فصل سھمی از
بیماری برای من بھ ارمغان میآورد. لحظات شادی را در بودن با دوستان میدیدم یا در زمانی کھ
در تعطیلات میگذراندم ولی این واقعیت کھ باید ھر روز بیشتر کار میکردم تا بتوانم سھم خود را برای این شادیھا بدھم آزارم میداد. من زندگی نمیکردم. من از امروز تا روز دیگر زنده میماندم
و از پرداخت یک بدھکاری تا بدھکاریِ دیگر، و بھ مجرد آنکھ مشکلی را حل میکردم، مشکلی
دیگر بھ سراغم میآمد و پیش رویم سبز میشد. ولی چندی بعد اتفاقی پیش آمد کھ از آن روز بھ
بعد، ھمھ چیز را در زندگیام تحتالشعاع قرار میداد. من رازی را دربارهی زندگی کشف کردم و
نتیجھی دستاوردم آن بود کھ ھر روز در زندگیام قدردان و سپاسگزار آن چیزی باشم کھ دارم. در
نتیجھ رنگ روزھای من عوض شد و ھرچھ بیشتر سپاسگزاری نشان میدادم، نتایج بیشتر
معجزهوار میشد. زندگی من بھ کلی دیگرگون شد.