عجیبه
میدونی من خدا رو خیلی مهربون میبینم
ن اینکه بخوام هر غلطی بکنم
نه اصلا
اما خیلی مهربون میبینمش
وقتی از خودم ایرادی میگیرم حس میکنم
شبیه به یک بچهای که سرشو میذاره روپاهای مادرش و میگه فلان جام فلان طوره
مامان دست میکشه به موهاش میگه نه عزیزم خوشگلی و...
حس میکنم خدا اینطوریه
حس میکنم مهربونه پای درد و دلام هست حرفامو میشنوه و با اون حسی که بهم میده باهام حرف میزنه
ولی وقتی یکی ک خیلی مذهبی میاد میگه فلان حرف رو نزن خدا فلانت میکنه(مثلاً میگم خسته ام بخاطر کار خونه و من صرفا حسمو میگم که خسته ام و نیاز به استراحت دارم و شکایت نمیکنم ناشکری نمیکنم)من نمیتونم باور کنم که خدای من اینطوری باشه