بعد اینکه این مهریه رو از خواستگارم قبول نکردم بهم کلی چیز گفت
گفت خونتون اجاره ای بدبختید
گفت شهرستان زندگی میکنید من همیشه دلم میخواست با دختر تهرانی ازدواج کنم ما هشتگرد زندگی میکنیم اون شهرقدس
گفت پدر و مادرت طلاق گرفتن
گفت خونوادگی تحصیلات ندارین من دیپلمم اون و پدر و مادرش لیسانسن
منم بلاکش کردم و یه دفعه بعد چهار روز امروز دیذم 30 میسکال دارم ازش
فکر کنم به غلط کردن افتاده اما حرفاشم خیلی بد بود خب اصلا دلم باهاش نیست خیلی بیرخت و از خود راضی ولی خیلی میترسم دیگه خاستگار برام نیاد چون مشکلات دارم