ای بابا خواهر
مادرم خیلی خوبه خیلی دوسش دارم اما وقتی مجرد بودم انگار بار اضافی بودم تو خونه و عجله کردن واسه شوهر دادنم همشون و شوهر کردم و...
حالام شوهرم از سرکار دیر میاد هی غر میزنن ک چرا دیر میاد انگار ن انگار خودشون انتخاب کردنش و خودشون میگن بیاین بیاین اومدنیم دهن منو سرویس میکنن هی میگن ز بزن ز بزن ب اینم ز زدنی میخوره منو وحشی عصبانی میشه
از ی طرفم شوهرم کوچکترین کاری میکنی ک باب میل اینا نیست بازم غرشو ب من میزنن منو سگ میکنن
خونه مادر شوهرمم ک همش تیکه میشنوم و...با شوهرمم درد و دل میکنم میگ اصلا راجع ب خونوادم باهام حرف نزن اصلا تقصیر توئه همه چی