نمیتونم دیگه
از بدو تولد افتادم تو بازی روانی مامانم
نمیفهمم چی درسته چی غلط
با بابام الکی دشمنی کردم به خاطر مامانم
بعد فوت بابام منو کرد دیو داستانای خودش
آبرومو همه جا برده
رفته صیغه یه عوضی سواستفاده گر شده
با چشم خودم میدیدم رفتاراشو
اعتراص میکردم بهم میگف توهمی
انقد گفت و گفت فکر کردم واقعا توهم میزنم
رفتم دکتر اسکرین شات پیاماشونو بردم گف واقعیته توهم نمیزنی
گف ولشون کن
ذره ذره اب شدن مامانمو میدیدم ولی باید اهمیت نمیدادم
مرده بالاخره ولش کرد رفت
مامانم ازش مریضی گرف
مامان عصبانیم واسه تخلیه خشم خودش ۴ ماهه روزگارمو سیاه کرده
به هر بهونه ای کتکم میزنه
بچه نیستما ۲۴ سالمه
قبلا سه بار زیر کتکاش به لب مرز مرگ رسیدم یبارش مستقیما داشت خفم میکرد
بعد واسه اینکه دست پیش بگیره زنگ میزنه همه فامیلامون آبرومو میبره
بغل پنجره میشینه جوری که همسایه ها بشنون داد میزنه از پسر همسایه یاد بگیر مامانش دعواش نمیکنه
من ۲۴ سالمه!