سعی کردم با اون غم ها و مشکلات کنار بیام
بعدش اتفاقای بدتر افتادن واسم
زندگیم جوری پیش میره که لحظه ای نمیتونم از فشار عصبی و فکر و خیال و غصه دور باشم
هر لحظه ای که به خودم توجه میکنم و روحم رو کنکاش میکنم یه غمی توی دلم تیر میکشه
بچه که بودم مشکلاتم بچگونه نبود
نوجوونیم با مشکلاتی دست و پا زدم که ادمای بالغ از پسش بر نمیان
جوونیمم که جوری گذشته که حس میکنم هزار سالمه
من تو قد و قواره این مشکلات نیستم