خواب دیدم پسر فامیلمون سوار اسب سفیده دنبال یه نفر بود نمیدونم فک کنم دنبال داداشم بود یادم نیست بعد منو که میبینه یهو وی افته دنبالم منم از ترس فرار میکنم از لا بوته ها میدوعم بعد یهو میرسم به یع دشت که پر از اسبه یه عالمه اسب سفید . قهوهای و سیاه همشون باهم درگیرن دعوا میکردن بعد این پسر اشنامون رفت با یه اسب سفید دیگه در گیر شد منم میخاستم اینارو سوا کنم