یه چیزی همیشه سر دلم هست اصلا یادم نمیره ینی تا قیامت یادم نمیره دوران عقد خونواده شوهرم اصلا بهم سر نزدن یه بار نگفتن این عروسمونه این عید یا مناسبتی چیزی اصلا و ابدا ولی الان که رفتم خونه شوهرم هرروز میان خودشونو شام و ناهار دعوت میکنن یه بار نمیگن ما اینارو دعوت کنیم خیلی مفت خورن خیلییییییی من یه کادو هم ندارم بگم اینو خونواده شوهرم گرفته الانم ازم انتظار دارن راه به راه دعوتشون کنم براشون سنگ تموم بزارم خدایی منم میکنم این کارارو از بس هم بهشون خوش میگذره هی میخوان بیان ولی دیگه دلم نمیخواد اینقد احمق باشم این هفته هم خودشونو دعوت کردن نمیدونم چه بهونه ای بیارم دلم میخواد یه درس درست حسابی بهشون بدم
زندگی چیست .خون دل خوردن اولش رنج آخرش مردن.کی گفته سفید شدن مو ارثیه .سفیدی موهام حرصیه&گوش خر کوتاه کردی اسب شد آیا مگر ؟جان من ذاتیست برخی ویژگیهای بشر،&عمری ک اجل در عقبش میتازد هرکس که غم و غصه خورد میبازد پس غصه و اندوه چرا ای عاقل دنیا ب دمی دنیا کار تو را میسازد & زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست &هرکسی را محرم اسرار و تنهایی ندان سایه همراه تو میآید ولی همراه نیست.&