2821
2789
عنوان

دهه شصتیا

| مشاهده متن کامل بحث + 5726 بازدید | 62 پست
اگه منو میشناسین می دونین طبق روال همیشه بازم من مقصر میشم دیگه عادت کردم چیزی که اذیتم میکنه اینه ک ...

بله در جریان داستان زندگیتون هستم ، فقط میخوام بگم شما که خیلی سختی ها و آزارهای بیشتر از اینو تحمل کردین و جدا نشدین ،من کاملا درکتون میکنم برای یه خانم تو هر سنی خیلی سخته که همسرش اینکار رو انجام بده ولی اینکه همسرتون رو به بهبود بهتر شدن بود چرا یه دفعه دوباره اینکار رو کرد علتش پیدا کن چرا برگشته به قبلش

سلام گندم جان ❤️

به یاد آشنایی ایام گذشته هر از گاهی به کاربریت سر میزنم

غیر از تجربه ناگوار این تاپیک ، خوشحال شدم که بین حرفات گفتی به طور کلی اوضاعت خوبه

الهی شکر که همسرت تغییرات مثبتی داشته

با توجه به همه سختیهایی که پشت سر گذاشتی این تغییر انصافا خیلی ارزشمنده

نشونه اینه که مسیر رو درست اومدی و نتیجه صبرت رو داری میبینی 👍

اینکه میگی هنوز گاهی بعضی رفتارا تکرار میشه طبیعیه

چون تغییر آدما تدریجیه

مهم اینه که جهت چالشها کلی بهتر شده و اوضاع مثل قبل نیست🙂


درست میگی

ما دهه شصتیا توی دهه ای بزرگ شدیم که تحمل کردن ارزش بود

میتونم حالتو بفهمم


گاهی سختیها آدمو به جایی میرسه که فقط دنبال یه معنا برای ادامه زندگیش میگرده

من فکر میکنم این حس رو این روزا خیلی از ما دهه شصتیا با نزدیک شدن به دهه چهارم زندگیمون داریم تجربه میکنیم


هیچکس از جزئیات زندگی کسی خبر نداره

بین معناهایی که تو ممکنه برای زندگیت داشته باشی قطعا به عنوان یک مادر مثل هر مادر دیگه ای مهمترین معنای زندگیت بچه هات هستن


گندم تو سالها رنج سختیهای این ازدواج رو به دوش کشیدی و دم نزدی

این سکوت نشونه قدرت توئه

نشونه اینه که داری درستترین کاری رو که از دستت برمیاد انجام میدی

چون رنج تحمل این سکوت چه برای حفظ آرامش بچه ها باشه، چه برای اینکه خودت بتونی دووم بیاری اصلا یک رنج بی معنی نبوده و نیست

تو راهی رو رفتی که لازم بوده

همین که ایستادی و ادامه میدی درسته

هر موقع خسته میشی اینو یادت بمونه

این سکوت از روی ضعف نیست

از روی عشق و بقاست

همین یعنی داری راه درستو میری

میدونی اگر شنونده غیبت باشیم هفتاد برابر غیبت کننده گناه کردیم؟!! آره وحشتناکه!! دلیل بیشتر بودن گناه شنونده اینه که به غیبت کننده این جرات رو میده که بازم کارشو تکرار کنه. بیا از همین الان تلاش کنیم اجازه ندیم جایی که حضور داریم این گناه بزرگ اتفاق بیفته.  اولین قدم در برابر غیبت اینه که اصلا اجازه ندیم غیبت صورت بگیره، دوم اینکه اگر اتفاق افتاد ردّ غیبت کنیم،  یعنی از کسی که غیبتش شده دفاع کنیم. حدیث از پیامبر (ص) هست که گفتند کسی که بر برادر مسلمانش منت بگذارد و در برابر غیبتی که از او در مجلسی شنیده دفاع کند خداوند هزار در از شر و بدی را از او در دنیا و آخرت باز می گرداند و اگر دفاع نکند در حالی که قادر بر دفاع است هفتاد برابر گناه غیبت کننده بر او است. حالا سوال پیش میاد که چجوری دفاع کنیم؟ اگر از ویژگیهای ظاهری اون شخص غیبت شد که مثلا چهره ش فلانه ، بگیم اینا که عیب نیست ،عیب اینه که انسان از انسانیت به دور باشه یا گرفتار گناه باشه. اگه از خصوصیات اخلاقی اون شخص غیبت شد که مثلا حسوده یا خسیسه، اینجا سعی کنیم این ویژگی اون شخص رو توجیه کنیم و مثلا بگیم  اینطور نبوده و شاید منظورش این نبوده و صحبتایی مثل این رو بگیم و اگر اون خصیصه قابل توجیه نبود بگیم به هر حال هر آدمی گرفتار خطا میشه، کیه که خطا نداشته باشه ! یا این احتمال رو مطرح کنیم شاید به طور غیرعمد اون رفتار نادرست ازش سر زده. و اگر دفاع مقدور نبود بحث رو عوض کنیم و یا محل و مجلس غیبت رو ترک کنیم، و اگر ترک محل مقدور نبود باید به شکلی مثل بی اعتنایی یا تغییر رفتار نسبت به غیبت کننده نارضایتی خودمون رو نسبت به این عمل نشون بدیم. امام علی (ع) در این زمینه میفرمایند؛ پایینترین حد نهی از منکر و انکار عمل اهل گناه این است که با چهره ای در هم کشیده و ناراضی از عمل آنها با آنها برخورد کرد. و در آخر برای کسی که غیبتشو شنیدیم صلوات بفرستیم یا آیةالکرسی بخونیم یا واسش دعا و استغفار بگیم یا به نیابتش صدقه بدیم...اینجوری حداقل سعی خودمون رو کردیم قدم خیری برای اون شخص برداریم و در حد توان برای گناهی که ناخواسته درگیرش شدیم کاری رو به عنوان جبران انجام داده باشیم...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

سلام گندم جان ❤️به یاد آشنایی ایام گذشته هر از گاهی به کاربریت سر میزنمغیر از تجربه ناگوار این تاپیک ...

مرسی عزیزم که دلگرمم کردی

واقعا گاهی با خودم میگم گندم تو بیشتر راهو رفتی کمترش مونده

9

خوشحال میشم پیجم 
مرسی عزیزم که دلگرمم کردی واقعا گاهی با خودم میگم گندم تو بیشتر راهو رفتی کمترش مونده 9

سلام عزیزم

امیدوارم دیگه هیچوقت این اتفاق تکرار نشه

به قول یکی از بچه ها ببین علت خشمش چیه نزار به اینجا برسه


مرسی عزیزم که دلگرمم کردی واقعا گاهی با خودم میگم گندم تو بیشتر راهو رفتی کمترش مونده 9

خوب شد اینجا گفتی که داستان زندگیتو نوشتی الان صفحه ۹ فصل دوم هستم

من هر قلمی رو دوست ندارم وادامه نمیدم اما نمیدونم چرا جذب نوشته های شما شدم نویسندگی عالی شما قابل تحسینه

شوهر منم منو اذیت کرده میکنه وخواهد کرد از روزی که ازدواج کردم فهمیدم که برای خودم انگار مامور انتخاب کردم دقیقا یکی از دلایل خشونتش دعواهای پدرش با مادر مطلومش بوده وفشاری که پدرش به این وارد کرده نزاشته ادامه تحصیل بده بهش کمک مالی نکرده روپای خودش ایستاده هنوزم که هنوزه میگه هر عید ی که میاد اون روز استرس میاد سراعم که نکنه دعوایی بشه بخاطر همین میره کلی خرید میکنه میگه فقط روزهای عید شاد باشید من صدامو کمی بالا ببرم کاملا بهم میریزه وبقول شما یکی دوهفته طول میکشه تا به خالت عادی برگرده

چون طبق گفته خودش که میگه هروقت روز شادی بود مردم شاد بودن پدرم تو خونه یه دعوا راه مینداخت یک خاطره خیلی بدی تو ذهنش مونده

شوهر منم ادم منظم وقت شناس حتی صدم ثانیه

با اومدن بچه هام شاید ۵۰ درصد بهتر شده اونم بخاطر اینکه طپش قلب داره وخودش میگه اعصابی برای جنگ ندارم ولی منم دیگه سکوت میکنم بخاطر بچه ها

خوب شد اینجا گفتی که داستان زندگیتو نوشتی الان صفحه ۹ فصل دوم هستم من هر قلمی رو دوست ندارم وادامه ن ...

ای امان از سکوتی که به خاطر بچه ها میکنیم

مرسی عزیزم بابت لطفی که نسبت به داستانم داشتی

خوشحال میشم پیجم 

گندم جان امشب یادم افتادی اومدم به کاربریت نگاهی انداختم

توروخداخوب باش عزیزم همیشه

توخیلی چیزا روداریکه خیلیا حسرتشو میخورن شوهرتم خداروشکر گفتی که بهتره مطمئنم بهترهم میشه چون دوستت داره

امیدوارم همیشه حالت خوب باشه

گندم نازنین یادمه تو رو از خیلی سال پیش و اولین تاپیک هات اون موقع که سیزده چهارده ساله بودم 😍

شیطون بلا ۱۳ سالگی توی نی نی سایت چکار داشتی

مرسی از محبتت

خوشحال میشم پیجم 
شیطون بلا ۱۳ سالگی توی نی نی سایت چکار داشتی مرسی از محبتت

بلا گرفته ای بودم گندم جون 😂😂😂😂 داستانت از حفظم قلم خیلی خیلی خیلی زیبایی داری یه تیکه از داستانت هست که توی آینه ماشین چهره نوجوانیت میبینی من با اون تیکه گریه کردم انقدر که نگو

پرندگانی که در قفس بدنیا می آیند گمان میکنند پرواز بیماریست...( درخواست دوستی ندهید.

مرسی عزیزم که دلگرمم کردی واقعا گاهی با خودم میگم گندم تو بیشتر راهو رفتی کمترش مونده 9

سلام من داستان شماره گندم ۳ رو هم تا اخر خوندم

بعداز اون فصل ۴ هم نوشتی یا نه ولی نفهمیدم مهیار با کی ازدواج کرد چطور اشنا شد فقط تو داستان خوندم که با پریساهم کات کرد بخاطر اینکه دوست پسر داشت بعدش دیگه هیچی ننوشته بودی

درباره ترانه ویوسف هم چیزی نبود یا من پیدا نکردم

لطفا بگو

واینکه بگو خودت وشوهرت شبیه کدوم بازیگر هستی تا بهتر بتونم تصویرسازی کنم

یا مریم خانم شبیه کی بود ایا ازش خبر داری بی زحمت کامل جواب بده

ممنون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز