با شوهرم بیخودی دعوا کردم
حرصم از جای دیگه عصبی بودم حرصم سر اون خالی کردم
بهم گیر داد منم محکم با یه چیز چوبی شبیه چماق دو بار زدمش😔 اونقدر محکم که نمی تونست درست راه بره
اونم گرفت منو تا میخوردم زد😔 البته دست خالی،من چیزیم نشد😔
بعد من دیدم بد راه میره ترسیدم، گفتم الهی بمیرم و اینا😔 ولی بازم عصبی بودم ازش دور شدم تا آروم بشم
آروم شدم رفتم بغلش کردم عذرخواهی کردم، اونم از من عذرخواهی کرد
بعد دیگه گریم گرفت😭 آنقدر گریه کردم هق هق بلند، نزدیک بود حالم بد بشه نفسم بند اومد، بهم آب داد نشست پیشم دلداریم داد،باهام شوخی کرد آرومم کرد
گفت تو خنده رویی خنده بیشتر بهت میاد گریه نکن😔😭
الان خوابه،ولی من حالم خرابه، جیگرم میسوزه،اشکام بند نمیاد
خستم،حالم بده😭😭😭