دخترا مراسم ختم برادر شوهر بود بعد داشتیم از قبرستان میرفتیم داخل خونه مرحوم ؛ البته بعد هفتم بود داخل پله ها که میریم بالا عروس یکی از خواهر شوهرام با من بود داشت میگفت راجع به اتفاقات بد و مسائل متفرقه .. اصلا هم درگوشی و یواش حرف نمیزدیم ؛ یدفعه دختر خواهر شوهر دیگم وای جلو همه مردم داخل سالن با صدای بلند داد زد چقدر غیبت می کنید چقدر پچ پچ همش غیبت همش پچ پچ ؛ منم با صدای بلند گفتم انگار به خودت خیلی شک داری ما داریم صحبت می کنیم چه ربطی به تو داره ...
بنظرتون علت کارش چی بود اصلا شوکه شدم ... البته مخاطبشم من بودم نه اونی که با من بود