این به اصطلاح مادر من زن سختی کشیده ای هست از همون بچگی خانواده افتضاح مادرش عصبی شدیدا محدود بود شوهر کرد بابام افتضاح شکاک احمق بچه ننه پولی نداشت که بده از همون جوونی رفت کار کرد بافتنی آرایشگری نمیدونم هر چیزی خانواده پدرمم خوب نیستن از اینا که میگن همه چی برا داداش خودمون بابامم بچه ننه بدون اجازه اونا آب نمیخورد ولی خوب نمیدونم میتونم ببخشمش یا نه من از بچگی خیلی اذیتش میکردم بیش فعال بودم اونم مدام منو کتک میزد به شدت مقایسه گر بود مثلاً علوم میشدم بیست براش مهم نبود میگفت چرا ریاضی بیست نیست از همون بچگی یادمه آزمون نمونه بود جلو زن همسایه گفت قبول نشه چنان میزنمش که با حالت تهدید ولی زن همسایه گفت برا من مهم نیست بعد من امسال سال سومیه امتحان میدم کنکور الان بیست سالمه بچه های فامیل همه سال اول پزشکی مهندسی اوردن فقط منم هیچی نشدم بعد دیشب گفت تو گوه دختر عموت هم نیستی آخر باید بری ک و ن بچه های اونو بشوری یه سگ از تو بیشتر ننگ داره آبروی منو بردی همه میپرسن من میگم دخترم هیچ گوهی نشده آبروم رفت جلو همه خار شدم از دست تو همش از خجالت میمیرم بعد منم خودم زدم خیلی عصبی شده بودم بعد اومد گفت وایستا من به جوری بزنمت پات بشکنه بعد اومد گفت خاک بر سرت میگم درس بخون خودت میزنی بعد اومد زد تو گوشم و پس کله ام سه بار خیلی غرورم شکست حس میکنم ازش متنفرم هر هفته میاد پیش مشاورم آبروم رو برده با حرفاش و کاراش حس میکنم ازش بدم اومده کاش زندگی من اینطوری نبود به نظرتون باید ببخشمش خیلی ازش بدم اومده